عاشقانه:عارفانه
.میخوام چند دقیقه مثل دانشمندا بشم اینقدر این حرفم و این مطلبم تکراریه که امروز یه نفر تا قبل از این که دهنم رو باز کنم ،گفت دیگه از این حرفا نزن .تکراریه.منم گفتم چشم.درحالی که امروز اصلا نمیخواستم حرف تکراری بزنم. الانم واسه آروم شدن دل خودمه که اینجا نوشتمشون خدا یا چرا......؟ خداجون چرا اینقدر از من بدت میاد.....؟؟ خدا چرا اینقدر تنهام گذاشتی...؟؟؟ چرا تو هم من رو ترک کردی....؟؟؟؟ خدایا من تا حالا یه چیز رو از ته دلم ازت خواستم. که اونرو هم به دست نیاورده داری ازم می گیری مگه آشوزرتشت پیامبرت نیست؟؟؟ مگه من پیرو اون نیستم؟؟؟؟ مگه اون نگفت هرکس از ته دل یه چیز از خدا بخواد خدا بیشترش رو بهش میده؟؟؟ من تاحالا چیزی ازت خواستن خدا؟؟؟ پدرم رو خواستم؟مادرم و برادرم رو خواستم؟؟مادربزرگ و خواهرم رو خواستم؟؟ حتی تو اوج بلاها هم گفتم :خدایا هرچی تو بخوای ،من هم میخوام ولی الان ازت.......؟؟؟؟ همیشه این شعر محبوبم رو انکار میکردم،ولی الان از ته قلبم و با تمام وجودم،باورش دارم. میگفت.......؟ به حدی درد تنهایی دلم را رنج می دارد که با آوای دل خواهم کشم فریا د و برگویم خدایی که فغان آتشینم در دل سرد او بی اثر باشد خدا نیست! شما ای مولیانی که میگویید خدا هست و بر او صفت هایی توانا هم روا دارید بگویید تا بفهمم چرا اشک مرا هرگز نمیبیند ؟ چرا بر ناله های پرخواهشم پاسخ نمیگویید؟ چرا او این چنین کور و کر و لال است؟ و یا شاید دگر پر گشته است آن طاقت و صبرش و اکنون از دست داده آن صفت ها را؟؟ چرا در پرده میگویم خدا هرگز نمی باشد من امشب، ناله نی را خدا دانم من امشب، ساغر می را خدا دانم خدای من، دگر تریاک وگرس و بنگ میباشد خدای من، شراب خون رنگ میباشد مرا پستان گرم لاله ی رخساران،خدا باشد خدا هیچ است، خدا پوچ است، خدا جسمی است بی معنی خدا یک لفظ شیرین است خدا رویایی رنگین است. ........................................................................................................ آره خدا ،از ته قلبم به این شعر اعتقاد دارم. چرا باید کارم مانع بدست آوردن بزرگترین خواستم تو زندگی بشه. میدونی خدا که کارم واسم مهم نیست.فقط اونه که مهمه و نه هیچ چیز ویا هیچ کس دیگه........ فقط اون !!! یادت باشه خدا که........... شب است و ماه میرقصد ستاره نقره میپاشد و گنجشک از لبان شهوت آلود زنبق بوسه میگیرد من اما سردو خاموشم!! من اما در سکوتت خلوتت،آهسته میگرییم اگر این حق است ،زدم زیر خدایی!!! عجب بی پرده من امشب سخن گفتم خداوندا.... اگر درنعشه افیون از من گناهی سر زد ببخشیدم ولی نه!!؟ چرا من روسیه باشم؟ چرا غلاده تهمت مرا در گردن آویزد؟؟ خداوندا.... تو در قرآن و اوستای جاویدت هزاران وعده ها دادی تو میگفتی که نامردان بهشتت را نمی بینند ولی من با دو چشم خویشتن دیدم نا مردان به از مردان زخون پاک مرئدانت هزاران کاخها ساختند خداوندا بیا بنگر بهشت کاخ نامردان را خدایا خالقا بس کن جنایت را تو ظلمت را پس قولت.....؟؟!! اگر مردانگی این است با نامردی نامردان قسم نامرد نامردم اگر دستی به اوستا و قرآنت بیالایم..... در تنم،درجانم،در وجودم..... به هوای دیدن تو کلنجار میروم با روحم........ و فکری دوگانه در ذهن و قلب ترس،تشویش،دلهره و اضطراب در ذهنم شور ، مستی ، عشق و بی تابی بوسه بر لعل لبانت در قلبم کلنجار میروم ، با ذهن و قلب و وجودم چه مرافعه بی سودی؟؟؟ از ازل رسم برآن بود که قلب لبریز از عشق برندست (تهی.........) آسمانِ آبی به درون می آید و من از هر ابری تکه ای بردارم خانه ای خواهم زد از سپیدی ،پاکی،سقف آن مهتاب است پنجره ها از نور پرده ها از گل یاس فرشی از مهر و رنگی از شور همه اسباب از عشق و هوایی از تو....... تهی..... بوسه بر مزدک وآن عشق جاودانش بوسه بر تخت جمشید و روانش بوسه بر منشور مشهور مشاهر که کند آتش در مدائن دایر بوسه بر نژاد پاک آریایی که خواند اهورا آن را رویایی بر خود میبالم چون جدم کوروش است آنکه در فتح و اخلاق و مروت با خدایش دوشادوش است روز سپندارمذگان را گرامی داشت کوروش و آن را نامید روز عشق و معشوق ۲۹ بهمن روزسپندارمذگان بر جاست پس چرا جشن ما در ولنتاین بی اصالت برپاست؟ شعر از تهی.... سبدی پر از ستاره بردارم واسه این که تن تو زخمی نشه رختی از مخمل ابرها بیارم بیا چشم بسته به اون دنیا بریم بیا از پله ا بر بالا بریم یه روز از جاده شیری افق بیا تا شهر فرشته ها بریم از تهی... نمیدانی چه اندازه برایم سخت بود .... (تهی....)
انتظار لحظه ای از مرگ بود
حالت افسرده یک شاخه گل
حالت دلمرده آهوی دل
حالت زیبای یک آهنگ نت
برای سوگ آدمها
| Design By : Pichak |

